تبليغاتX
روزانه های روشی
روزانه های روشی
چند تا کاره که اینجا مینویسم تا جلوی چشمم باشه و یادم نره:

-کادوی عید برای رکی و اریک (خواهر و برادرم)+ کادوی تولد رکی+کادوی تولد شری+کادوی تولد باباییم

(میبینی تو رو خدا همه تو خونواده مایادشون افتاده فروردین به دنیا بیان البته خودمم فروردینیما) شری هم اوایل اردیبهشته که گفتم اگه چیز خوبی پیدا کردم از الان واسش بگیرم.خلاصه اینجور که از جوانب پیداست کل موجودی ما در راه کادو داره میره. (من عاشق کادو دادن و البته کادو گرفتنم)

-خرید دو عدد کادویی برای دونفر بابت خونه نویی و خرید دو عدد کادویی دیگر بابت بچه دار شدن دو نفر

-خرید یه عدد همزن براون

-خرید ضدآفتاب و مرطوب کننده و شیرپاکن چشم  که یه چند روزیه که تموم کردم. همیشه به همه توصیه میکنم که یادتون باشه حتما پوستتونو برسین و اینو بزنید و اونو بزنید خودم یه چند روزیه که اصلا به خودم نمیرسم و قیافم با ابروهای پر مدل پاچه بزی و موهای پریشون ،شده عین هیولا. خدا میدونه که کی وقت میکنم به خونه تکونی شخصیم برسم.

پ .ن :فردا و پس فردا هم مرخصیم و اگه بعد از این مدت برنگشتم و آپ نکردم بدونید در راه خونه تکونی جان به جان آفرین تسلیم کردم.

مواظب خودتون باشین دوست جونا

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:35  توسط روشی  | 

تو این چند روزه بگم براتون که همه خریدای عید خودم و شری رو انجام دادم و بابت این قضیه بسیار بسیار خوشحال هستیم. اما یه کار خوب هم توی این هفته کردم و اونم این بود که از هفته پیش شنبه دوباره برنجو قطع کردم مثل دو سال پیش البته اینم بگما من اصلا توی خونه  این چهار سال برنج درست نکردم و اگر برنج هم خوردم توی مهمونیا بوده. البته مامان شری که خیلی زن مهربونیه هر هفته تقریبا برای چند روزم غذا میذاره و چون اکثرا برنجه منو که یه زمانی عین مو باریک بودم تا مرز ترکیدن پیش برده البته فک نکنید خیلی چاقما تازه به وزن نرمال رسیدم ولی دوست دارم مثل قبلم لاغر لاغر بشم و مشکلم این شده که دارم از ناحیه شکم همینجوری چاق میشم حالا قراره شری به بانوی آشپزخونه(مامانش) بگه که دیگه برنج برامون درست نکنه. خدا به دور چه پررو عروسم عروسای قدیم ! ولی باور کنید هیچی مثل برنج آدمو چاق نمیکنه حالا که من تصمیم خودمو گرفتم برام دعا کنید که توی ایام عید نزنم زیر حرفم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 10:7  توسط روشی  | 

در راستای آخر سال و انجام امر مهم خانه تکانی بنده هم از این مهم غافل نمانده و به شدت فعالیت خود را آغاز نموده ام. (چقدر ادبی !) خلاصه دوست جونا خونه تمیز می کنیم، برف پارو می کنیم و .......

این کارگر آوردن منم داستانی داره. چند ماه پیش یه خانومی می خواست بیاد قرار بود هر دوهفته یکبار بیاد منم خوشحال و خندان که یهو زنگ زد و گفتش که دستش شکسته و دیگه تا مدتی کار نمیکنه یعنی در واقع به خودش استعلاجی داده بود.  گفتیم باشه قرار بود یه آقایی بیاد که اونم گفت من فقط برای آخر سال میرم خونه مردم گفتیم باشه شما بیا حالا بعد از کلی منت گذاشتن و وقت گرفتن از دوماه قبلش یه روز آقا زنگ زده میگه شرمنده خانوم یه کاری برام دبی پیدا شده دارم برای همیشه میرم اونجا، راستی اگه اومدین تشریف بیارید اونجا منزل ما. ما رو میگین بگذریم دیگه خودتون میدونید چه حالی شدم... به این شرکتا هم اصلا اعتماد ندارم یا یه آدم چلمبه می فرستن که آدم میخواد از دستشون موهاشو بکنه ، بعدشم غریبن بالاخره آدم نمی تونه اعتماد کنه و خونه زندگیشو بسپره دستشون . خلاصه در به در به دنبال یه کارگر نمونه می گردیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:1  توسط روشی  |