سلام خوبین؟ نمیدونم شاید این آخرین پست من در سالجاری باشه چون به سلامتی و میمنت امروز آخرین روزی بود که اومدم سر کار و بعدشم از مرخصیهای باقیمونده دارم استفاده میکنم و خلاصه داریم میریم صفا دوست جونا جای همتون خالی و دیگه اینکه فعلا کامپیوتر خونمون قاط زده و اگه درست شد تا روزای باقیمونده سعی میکنم پست بذارم چون ما برا عید تهرون نمیمونیم و به سلامتی و میمنت میخوایم بریم مسافرت.
اما بشنوید از احوالات دیروز و امروز ما دیروز با شری دعوام شد داشت خودشو لوس میکرد که منم احساس کردمو و پیشدستی کردم و زودتر از اون قهر کردم چون چیزی که بیش از هر چیزی شری رو اذیت میکنه اینه که باهاش حرف نزنم بعدشم شب موقع خواب بالشمو برعکس گذاشتمو خوابیدم حالا از دیشب هی منت میکشه اس ام اس پشت اس ام اس و زنگ پشت زنگ براش لازم بود . حالا صبح تو آسانسور داشتیم میومدیم پایین منم خم شده بودم بند کفشمو ببندم غذام چپه شد و آب غذا ریخت رو مانتو و کفشم . حالا شری هم مونده این وسط چکار کنه فوری تو پارکینگ مانتومو آب زدمو سوار ماشین شدیم ولی اصلا باهاش حرف نزدم . امروزم اصلا حال و حوصله نداشتم خلاصه زود کارامو کردم تا یه کمی زودتر پاس بگیرم که زودی برم خونه. فعلا بای