تبليغاتX
روزانه های روشی
روزانه های روشی
الان که دارم این متنو مینویسیم کاملا توی شوکم و چون سرکارم و نمیتونم عکس العملی نشون بدم حالم واقعا بده. یکشنبه ۱۸شب وقتی با ناباوری بی بی چک گذاشتم و نتیجه مثبت شد کلی جا خوردم و دیروز برای اینکه مطمئن شیم با شوشو رفتیم آزمایش دادیم و همین الان از آزمایشگاه برگشتم و با تیتر بالا نتیجه مثبت بود الانم دیگه بیشتر از این نمیتونم بنویسیم خیلی هیجان زدم اصلا باورم نمیشه فکر میکردم حالا حالاها خبری نباشه همون دم بیمارستان زنگ زدم مامانیم صداش میلرزید بعدشم شوشو زنگ زد اونم هیجان زده شده بود و هی تند تند میگفت مواظب خودتون باشین حالت خوبه؟ منم که دهنم کاملا بسته شده بود . دیگه بیشتر از این نمیتونم چیزی بنویسم فعلا بای.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:49  توسط روشی  | 

سلام دوست جونا عیدتونم با تاخیر بسیار زیاد مبارک امیدوارم همتون سال خوبی رو شروع کرده باشین و تو این سال نو به همه آرزوهای قشنگتون برسین.

دلم خیلی خیلی برا همتون تنگ شده بود ولی یه بیست روزی تعطیلات و مرخصی بودم و کامیپوتر خونه هم کلا قاط زده بود.

اما ما بعد از تحویل سال و بوس بوس و کادو دادن و البته کادو گرفتن رفتیم خونه مامان اینای خودم و مامان اینای شوشو و خدا رو شکر هرچی عیدی خریده بودم براشون همگی خوششون اومد و فردای اون روز با مامانم اینا رفتیم شمال و همین که رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم که بارارو خالی کنیم ماشینمون رفت توی کما و دست ما رو اونجا گذاشت تو پوست گردو حالا تصور کنید روز دوم عیده و همه جا تعطیل خلاصه بعد دو روز ماشین رو تحویل گرفتیم و رفتیم که کمی بگردیم که یه پسر مست کوبید به ماشینمون و ماشین ما هم پکید البته خدا رو شکر آسیبی به من و شوشو و داداشیم وارد نشد خلاصه مادر جون از روز دوم عید به دنبال کارای بیمه و ... ولی خدا رحم کرد که ماشین خسارت زیادی ندید و تا تهرون ما رو رسوند خلاصه مادر جون از بسکه ما ترسیده بودیم که سومیشم اتفاق بیفته رفتیم به خروسی کشتیم . خلاصه روز ۵ عید خالم اینا هم به ما پیوستن و کلی خوش گذشت و روز ۱۳ عید هم با رو بنمون رو جمع کردیم و برگشتیم تهرون چون شوشو میخواست بره سر کار ولی مامان اینا موندن. بعدشم دیگه عید دیدنیهامونو رفتیم ولی تا الان هیچکی خونه ما نیومده . اینم از تعطیلات ما

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 8:23  توسط روشی  |