، برف پارو می کنیم و .......
این کارگر آوردن منم داستانی داره. چند ماه پیش یه خانومی می خواست بیاد قرار بود هر دوهفته یکبار بیاد منم خوشحال و خندان که یهو زنگ زد و گفتش که دستش شکسته و دیگه تا مدتی کار نمیکنه یعنی در واقع به خودش استعلاجی داده بود. گفتیم باشه قرار بود یه آقایی بیاد که اونم گفت من فقط برای آخر سال میرم خونه مردم گفتیم باشه شما بیا حالا بعد از کلی منت گذاشتن و وقت گرفتن از دوماه قبلش یه روز آقا زنگ زده میگه
شرمنده خانوم یه کاری برام دبی پیدا شده دارم برای همیشه میرم اونجا، راستی اگه اومدین تشریف بیارید اونجا منزل ما. ما رو میگین بگذریم دیگه خودتون میدونید چه حالی شدم... به این شرکتا هم اصلا اعتماد ندارم یا یه آدم چلمبه می فرستن که آدم میخواد از دستشون موهاشو بکنه ، بعدشم غریبن بالاخره آدم نمی تونه اعتماد کنه و خونه زندگیشو بسپره دستشون . خلاصه در به در به دنبال یه کارگر نمونه می گردیم
![]()