بابا یه خونه فسقلی داریم ولی نمیدونم چرا هر کاری میکنم تموم نمیشه. پنجشنبه شری دو تا اتاقو تموم کرد منم توی آشپزخونه بودم که نزدیک ظهر مامان زنگ زد و گفت که ناهار بریم اونجا ما هم از خدا خواسته
بعدشم رفتیم تجریش و یه دوری تو قائم و مغازه های اطرافش زدیم بعدشم طبق معمول خیابان گردی با ماشین که شده عادتمون
و خیلیم بده که به خودمون زحمت نمیدیم یه ذره پیاده روی کنیم . جمعه هم خونه مامان شری دعوت بودیم برای ناهار که دوباره خوش به حالمون شد
اعتراف: روزهای پنجشنبه و جمعه و شنبه و امروزم که یکشنبه س برنج خوردم برای ناهار ولی عوضش شام نخوردم ولی خب زدم زیر قولم دیگه (تقصیر این مامان شریه که غذاهایی که بهم میده واسه یه هفته همش با برنجه)(چه عروس پررویی میبینی تو رو خدا بیا و خوبی کن) خودم جواب خودمو دادم !!
پی نوشت: داره حالم بهم میخوره از اینکه هر هفته فقط یه جای محدودی داریم برای رفتن باور کنید انقدر که پاساژا و مغازه های تهرونو متر کردیم میتونم اسم تک تک مغازه ها رو ببرم . اصلا یه مکان تفریحی تو این تهرون پیدا نمیشه. اگه جای جدیدی سراغ دارین به منم بگین.
پی نوشت: قیافم الان که دارم با شما صحبت میکنم این شکلیه تا ۲۳ اسفند که وقت برا موهام گرفتم و ۲۷ که وقت برا ابروهام گرفتم
خوشگلم نه؟!