میبینید چه دختر خانمی هستم و هر روز میام اینجا ،یاد بگیرین

. اندر احوالات ما از دیروز تا حالا که ما پیاده رویمان را گوش شیطون کر دوباره با شری شروع کردیم . خیلی حال داد هوا واقعا عالی بود بعدشم اومدیم خونه و منم یه سوپ شیر خوشمزه درست کردم و جای همتون خالی تا تهشو زدیم تو رگ . امروز صبحی هم تا برسم سر کار یه ۲۰ دقیقه ای پیاده روی کردم خلاصه حسابی ورزشکار شدیم

. البته اگه به قول شری باز من نزنم زیرش چون اون همیشه پایس من تنبلی میکنم

. باور کنید عین پیره زنا شدم صد رحمت به پیره زنا بعضیاشونو میبینم انقدر تر و فرزن اونوقت من تا یه کم راه میرم یا یه کم فعالیت انجام میدم بیا و ببین دور از جون شما مشرف به موت میشم. خدا عاقبتمونو بخیر کنه با این وضعمون. همیشه به شری میگم ما که بچه نداریم

(بخاطر همینه که مدتیه به فکر بچه دار شدن افتاده ایم البته فقط در حد فکر ، چون بالاخره بچه عصای دست پدر مادرشه مثل خودمون!! که البته برعکسش در مورد ما صدق میکنه) اگه با این بی تحرکیمون پیر بشیم دیدنی میشیم تو باید ویلچر منو بگیری منم ویلچر تو رو در نتیجه چون از پس خودمون بر نمی یایم همسایه هامون زنگ میزنن کهریزک که بیا ما رو جمع کنن ببرن. خلاصه مادر جون از من به ماها نصیحت

که ورزش کنید

ما گفته باشیم فردا نگید ال شدیم و بل شدیم.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:40  توسط روشی
|