دلم خیلی خیلی برا همتون تنگ شده بود ولی یه بیست روزی تعطیلات و مرخصی بودم و کامیپوتر خونه هم کلا قاط زده بود.![]()
اما ما بعد از تحویل سال و بوس بوس و کادو دادن و البته کادو گرفتن رفتیم خونه مامان اینای خودم و مامان اینای شوشو و خدا رو شکر هرچی عیدی خریده بودم براشون همگی خوششون اومد و فردای اون روز با مامانم اینا رفتیم شمال و همین که رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم که بارارو خالی کنیم ماشینمون رفت توی کما و دست ما رو اونجا گذاشت تو پوست گردو حالا تصور کنید روز دوم عیده و همه جا تعطیل خلاصه بعد دو روز ماشین رو تحویل گرفتیم و رفتیم که کمی بگردیم که یه پسر مست کوبید به ماشینمون و ماشین ما هم پکید البته خدا رو شکر آسیبی به من و شوشو و داداشیم وارد نشد خلاصه مادر جون از روز دوم عید به دنبال کارای بیمه و ...
ولی خدا رحم کرد که ماشین خسارت زیادی ندید و تا تهرون ما رو رسوند خلاصه مادر جون از بسکه ما ترسیده بودیم که سومیشم اتفاق بیفته رفتیم به خروسی کشتیم . خلاصه روز ۵ عید خالم اینا هم به ما پیوستن و کلی خوش گذشت و روز ۱۳ عید هم با رو بنمون رو جمع کردیم و برگشتیم تهرون چون شوشو میخواست بره سر کار ولی مامان اینا موندن. بعدشم دیگه عید دیدنیهامونو رفتیم ولی تا الان هیچکی خونه ما نیومده . اینم از تعطیلات ما ![]()