تبليغاتX
روزانه های روشی - آخر هفته
روزانه های روشی
سلام دوستای خوبم اول از همه میخوام بابت تبریکای صمیمانتون از همتون تشکر کنم و یه بوس گنده برای تک تکتون می فرستم. اما از احوالات ما در این چند روزه ، که شوشو کاملا توی شوک بود و به قول خودش دیروز تازه از شوک دراومده بود، راستش من خودمم هنوز باورم نمیشه ، گاهی اوقات دوستش دارم و گاهی اوقات ازش میترسم که نکنه نتونم از پسش بر بیام. مامانم که برای اولین بار بعد از دادن خبر منو دید کلی بغلم کرد و حسابی با هم گریه کردیم بعدشم یه جفت گوشواره که مامانش براش خریده بود و خیلی دوستش داشت کرد گوشم. مامان بابای شوشو هم کلی ذوق کردن و دیشب با یه دسته گل خیلی خوشگل اومدن خونمون خلاصه همه کلی خوشحالن. خواهرم و داداشیم هم خیلی خوشحالن. البته هنوز هیچکی جز خونواده هامون نمیدونه و منم اینجوری راحت ترم. پریشب که خاله شوشو و دختر داییش اینا اومده بودن خونمون همش میگفتن چقدر لاغر شدی .خدا رو شکر هیچ کدومشون نفهمیدن . البته من از ۱۳ بدر به بعد دیگه برنجمو قطع کردم و شایدم لاغر شدنم به خاطر همین باشه.

پی نوشت: حالم خوبه فقط خیلی خواب آلو شدم پنجشنبه و جمعه تا ظهر کامل خوابیدم ولی ظهر بازم خوابم میومد و دوباره خوابیدم . بعضی اوقات دلم یهو وحشتناک درد میگیره. هنوز دکتر انتخاب نکردم نمی دونم پیش کی برم. خوشبختانه حالم اصلا بهم نخورده ، ولی یهو گرسنم میشه اونم وحشتناک.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:23  توسط روشی  |