تبليغاتX
روزانه های روشی - روز خسته کننده
روزانه های روشی
امروز روز خسته کننده ای بود صبح مثل ------- کار کردم فقط شانس آوردم  که با این قیافه یه راننده  تاکسی مهربون پیدا شد و منو تا خونمون رسوند. خلاصه جونم براتون بگه وقتی اومدم خونه به مدت دو ساعت کاملا بیهوش شدم و بعد از اینکه شری اومد با هم رفتیم گلستان و یک سره بدون رفتن به پاساژ سر از بوف درآوردیم شری هم هی می خورد می گفت تو نمی خوری؟ منم گفتم نه و طبق معمول سالاد خوردم. آخر شب هم رفتیم به مامانم اینا سر زدیم و بعدش اومدیم خونه. شری زود گرفت خوابید ولی من خوابم نیومد و پریدم اومدم پیش کامپیوتر . راستش امروز یکم دلم گرفته بود آخه می دونید همیشه دلم می خواست یه اکیپ دوست با حال داشتیم که چند تا زوج با حال بودن و همیشه همه جا با هم بودیم. مهمونی می گرفتیم، بیرون می رفتیم، مسافرت و ... ولی فعلا که پیش نیومده . ایشاا... در آینده پیش بیاد . راستی ولنتاین نزدیکه کادوهاتونو زودتر بخرید من که خریدم یه مجسمه خیلی بامزه هستش قصد دارم پنجشنبه برای ولنتاین یه برنامه ترتیب بدم یه سورپریز با حال ببینم میشه یا نه و شری رو اینجوی غافلگیرش کنم خب زد زیاد ما رفتیم کاری باری  تا فردا 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:27  توسط روشی  |